ª
لبت نه گوید و پیــــــداست میگــــــــوید دلت آری
که اینسان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری
دلت میآید آیـــــــــــا از زبــــــانی این همه شیرین
تو تنهــــــــا حرف تلخی را همیشه بر زبــــان داری
نمیرنجم اگر بـــــــــاور نداری عشق نــــــــــابم را
که عــــــــاشق از عیــــار افتاده در این عصر عیاری
چه میپرسی ضمیر شعرهـــــــایم کیست آن من
مبـــــــــــادا لحظهای حتی مرا اینگــــــــونه پنداری
تو را چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت
به شرطی که مـــــــرا در آرزوی خویش نگــــــذاری
چه زیبــــــــــا میشود دنیــــــــا برای من اگر روزی
تو از آنــی که هستی ای معمّـــــــــــا پرده برداری
چه فرقی میکند فریــــــــاد یـــا پژواک جـــــان من
چه من خود را بیـــــــــازارم چه تو خود را بیـــــازاری
صدایی از صدای عشق خوشتر نیست حـافظ گفت
اگر چه بر صدایش زخمهــــــــــا زد تیغ تــــــاتـــاری

گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...
تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان
شعر و ادب و عرفان و آدرس http://www.sheroadab-zt.loxblog.com لینک نمایید
سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.
خبرنامه وب سایت:
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 11
بازدید هفته : 185
بازدید ماه : 171
بازدید کل : 99501
تعداد مطالب : 1102
تعداد نظرات : 48
تعداد آنلاین : 1
Alternative content